3/11/90
10:36 ع
سلام
چیزی که فیلم آقای قرهادی را برنده ی گلدن کلوب میکند ورای مباحث فنی که به طرز شگفت آوری بی نقص پرداخت شده، برخلاف عده ای از منتقدین سیاهنمایی نیست! بلکه پرداخت یک نما از سیاهه ای در جامعه است که همه بدان عادت کرده ایم! امیدوارم حرف من ناچیز را حسب بر بازی کلمات نگذارید،تفاوت نظر حقیر با ایشان در نوع نگاه به یک فعل است. اصغر فرهادی فیلمی ساخته است تا سیاهنمایی کند؟! یا مطلبی را پرداخت کرده که سیاه است!؟
اگر براین موضوع معتقدید که شخصیت سیاهی در این فیلم وجود دارد بحث دیگری است اما دقت کنید! تمام شخصیت های این فیلم خاکستریی اند! یعنی حتی شخصیت خانم حاتمی(در فیلم) هم اصلا آنگونه که برخی به جد گفته اید "شخصیت سفیدی است"، سفید نیست!
و اما مطلبی در مورد سکانس اول فیلم که به زیبایی و با ریزه کاریهای فراوان پرداخت شده! در اولین صحنه شما چه میبینید؟ شناسنامه! برای چه موضوعی؟ طلاق! پس از این فیلم انتظار عروسی داشتن کمی بچگانه است! حال آنکه ملودرام های قوی اجتماعی رسالتی فرای فیلمهای "همه چی آرومه " ی گیشه دارد.
پلان دوم دارای گفت و شنود عجیبی بین سه نفر و چهار بعد یک جامعه است. اول پدر یک خانواده، دوم مادر یک خانواده، سوم قاضی(ریش سفید یا رهنما و کسی که در مقام قدرت قضایی است) و چهارم من، تو و هرکه این مساله را در ذهن خود برای چندثانیه پرداخت میکند، بعبارتی "ملت!"
پاسخ ذهن سه بعد از چهار بعد مذکور در برخورد اول با قضیه کاملا شبیه به هم است یعنی "زن باید بماند و حق با مرد است"!
فیلم به تعریف داستان میپردازد و در پایان فیلم گویا کفه ی ترازوی تصمیم به به سمت تصمیم زن سنگینی میکند!
پدر(که رضایت داده زنش ازو جدا شود)، مادر، قاضی، من و حتی خود شما! با این حال کارگردان نسبت به نظر کسانی که هنوز معتقدند مادر در اشتباه است احترام گذاشته! نشان به نشان پلان دوم از سکانس آخر(جایی که دختر مردد است و نمیداند کدام راه، راه درست است!) .
چه کسی میتواند درآن لحظه ادعا کند یقینا کار پدر درست است؟ یا یقینا کار مادر؟!
اگر حس پدردوستی و میهن پرستی مرد را در سکانس اول تحسین کرده اید و در جایی که دستکشی به دست می شود شرم را در نگاه مادری به دخترش فهمیده اید. اگر با اداهای دخترکی در هنگام بازی کردن با شیر گاز اکسیژن پیرمرد داستان، خندیده اید و اگر در لحظات پایانی فیلم مثل من خودتان را جای دخترک گذاشته اید و دعا میکنید که ای کاش هیچگاه کار بدین جا نمیرسید! بدانید رنج مشترکی را حس کرده اید و این یعنی قسمتی از دغدغه های مردی هنرمند را فهمیده اید.
آقای فرهادی هرکجای گیتی که باشد به ایرانی بودن خویش افتخار میکند چنان که تنها جملاتی که از فرهادی در بلندگوهای گلدن کلوب پخش می شد جز تشکر از حمایت مردم ایران از وی نبود. و این یعنی کشور من سیاه نیست و من از بین مردمانی سیاه نیامده ام! معضلاتی هست که سیاهند و من نمیتوانم از آنها سخن نگویم، نمیتوانم خودم را گول بزنم، از من نخواهید سفید نما باشم! نخواهید به هر قیمت بخندانم، گاه بایست گریست به برخی حقائق!
اجازه دهید گاهی و فقط گاهی کسی از برخی حقائق تلخ برایمان داستان بخواند!
30/10/90
12:22 ع

جایی در فیلم پر حاشیه 2012 دخترک کوچولو با شنیدن صحبت های مردی که در تلوزیرون درحال هشدار دادن گرد وقایع 2012 است با نگرانی ار پدر خود می پرسد: پدر! اون مرد یک دیوونه است؟
و پدر در حالی که ترس در چشماش نعره میزنه با لحنی نامطمئن میگه: نه! گمون نمیکنم!
بحث رو از اولین زلزله ی سال 2012 در خطه ی شمال شرقی ایران شروع میکنم، جایی که من در آن ساکن هستم یعنی خراسان بزرگ!
شاید در اخبار شنیده باشد که زلزله ای 5.5 ریشتری روز نوزدهم ژانویه 2012 رخ داد. در واقع این زلزله از جهاتی نگران کننده است.
به تصویر ذیل با دقت نگاه کنید. (این تصویر زلزله های پیش بینی شده در سال 2012 است که در یک وبلاگ معتقد به 2012 گذاشته شده بود.)

حتما متوجه شدید طبق پیش بینی نگارنده ی این تصویر، در ناحیه شمال شرقی فلات ایران شاید جایی در افغانستان زلزله ای به شدت 3.8 ریشتر رخ خواهد داد.
حال، حتما با خود میگوئید:"خب چه ربطی به زلزله ی 5.5 ریشتری نیشابور دارد؟!" در جواب باید بدانید درست بعد از زلزله ی نیشابور در مشهد مقدس نیز یک زلزله ی 3.5 ریشتری رخ داد! این عدد و این جغرافیا بسیار بسیار شبیه به عدد وجغرافیای پیش بینی شده در تصویر بالاست و اگر به این موضوع آگاهی داشته باشید که در علم زمین شناسی این یک پیش بینی نسبتا دقیق محسوب می شود مانند من انگشت حیرت به دهان گرفته و از خود میپرسید نکند حرف پدر آن دخترک در فیلم 2012 درست از آب درآید!؟ نکند این یک مشت دیوانه ی معتقد به 2012 و این یک مشت سیاسیون آمریکایی که به نظر برخی با این استراتژی ها در پی رسیدن به منفعت خاصی هستند، در واقع تنها در حال اذعان حقیقتند!
به هر حال به قول آنتوان چخوف در کتاب "سه سال" : باید منتظر ماند و دید که روزگار چه در چنته دارد!
نوشته شده توسط "سدیگز"
20 ژانویه 2012
5/8/90
3:19 ع

برخی مسئولان، البته فقط برخی آنها، جانی هستند.
خبر تکان دهنده ی حادثه ی درودزن، وعده های تحقق نیافته مبنی بر، برچیدن بساط "جنایات نیمه طبیعی" همچون چراغ های نفتی از مدارس کشور عزیزمان، ایران اسلامی؛ و گزارشی که چند روز پیش در رادیو پخش شد مبنی بر وجود کلی مدرسه با تجهیزات مذکور در همین لحظه که این متن را مینویسم؛ اثبات کننده ی این ادعاست که "برخی مسئولین و فقط برخی آنها, جانی هستند.
امید که مسئولانی که از این دست ویژگی ها مبری هستند از طرف ما، مردم همیشه در صحنه و قدرشناس، با پشت دست بزنند بر دهان این جانیان و خودشان آستین بالا بزنند و بساط این اختراع باستانی را تا قبل از سالروز بزرگداشت کوروش کبیر برچینند.
خداوند پشتیبانتان باد!
10/5/90
10:50 ص
پایگاه «وب شهر» نوشت: کاربر ایرانی در اینترنت بودن خودش به تنهایی کم مصیبتی نیست! باور نمی کنید؟ این مطلب را بخوانید تا باورتان شود اینترنت همین الان هم خیلی خیلی ملی است و جای یک روز تعطیلی در تقویم برای روز ملی شدن اینترنت به شدت خالی است!

فرض کنید برای نوشته ای که در وبلاگ خود میخواهید بنوسید نیاز به جستجو برای عکس دارید. مصیبت از همین جا شروع می شود؛ می روید داخل گوگل و برای تصاویر جستجو می کنید. مهم نیست چه کلمه ای بزنید؛ در هر حال چیزی نیست!
چند تا کلمه را با هم می بینیم:

1-جستجو برای کلمه «کتاب»
2-جستجو برای کلمه «ورزش»
3-جستجو برای کلمه «سلامتی»
ای بابا اصلا ببینیم فرقی می کند چه کلمه ای بزنیم؟
4-جستجو برای کلمه «بیل»
5-جستجو برای کلمه «کلنگ»
خوب نتیجه جستجو که عالی بود حالا بریم نرم افزار دانلود کنیم. چند تا افزونه خوب برای مرورگر کروم لازم هست! هوررراااا خوب خوشبختانه این فیلتر نیست اما چون با ای پی ایرانی آمده اید به شما اجازه دانلود نمی دهند!

Google Chrome Extensions
نخواستیم برویم اقلا با تبلیغ گوگل ترافیک سایتمان را بالا ببریم! عجب این چرا فیلتر شده؟

Google AdWords
ای بابا! چه کنیم برویم اقلا چهار تا تبلیغ گوگل بگیریم بگذاریم در سایت تجارت کنیم! خوب به به! به سلامتی این یکی فیلتر نیست! ای بابا چی نوشته؟
شما از کشوری هستید که ما به دلیل تحریم منع رابطه تجاری داریم!

Google AdSense
خوب حالا دیدید الان هم اینترنت هم از داخل و هم از خارج کاملا ملی هست؟ کلا وقتی ملی بشود دیگر اصلا اینترنت متنی خواهد بود! البته نه هر متنی!
6/5/90
7:4 ع
با سلام
جگرمان سوخت بس که شنیدیم حرم امامان خراب شد، به پیامبر معظممان توهین شد، کشورمان هم که دیگر از خودی و خارجی می کشد..!
دوستان عزیز به تازگی دولت سعودی سریالی ساخته که درآن به طور علنی به دو امام معصوم و غریبمان یعنی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) توهین می شود و اصلا اساس ساخت این فیلم ظاهرا ضربه زدن به قلب اسلام می باشد.
از محبان اهل بیت دعوت می شود با مراجعه به آدرس اینترنتی ذیل و انتخاب گزینه ی "بله" در نظر سنجی بین المللی این سایت مبنی درخواست توفق هرچه سریع تر پخش این سریال کذایی بار دیگر گامی صحیح در مسیر نه تنها جهان اسلام بلکه این بار به خاطر آنچه بدان معتقدیم به خاطر تعالی بشریت بردارند.
دوستان فراموش نکنند باید گزینه ی yes رو انتخاب کنند هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا... یعنی اینکه بله ما معتقدیم باید فیلم ممنوع الپخش شود
3/5/90
12:28 ص
من آنچه را باید برای زندگی کردن بیابم نیافته ام و نمی دانم هایم را در انباری خلوت خود تلنبار کرده ام
هیچ دیگر نمانده است از همه ی آنچه گویندش زیبایی در چشم من!
تتمه آینده و خرد امیدی به کوله ی اندیشه ام مانده بود که شب جان دادن گاو مشت حسن همه ش ینجه شد و مشت حسن آن را خورد...
"من من" من را " ما ما" کرد و خواندندش دیوانه!
آفتاب فردا از پشت کدام کوه برخواهد خاست؟ کدام کوه! آفتاب فردا از پشت کدام آسمان خراش برون خواهد زد؟ کدام آفتاب!؟
آه این آتش سینه چگونه با بارش دیدگانم مشتعل تر می شود؟ چگونه تاب می آورد این آخرین شب غمبار زندگانیم را
بدنی خسته، روحی درمانده آه ازآن و آه از این!
8/4/90
12:4 ع
چند فروشگاه اینترنتی:
در این پست قصد داریم در اقدامی عجیب و غریب و نه در خور گروه فرهنگی روزنه اندکی تبلیغات ارائه کنیم؛ در ادامه پنج فروشگاه خوب اینترنتی شناسایی شده اند که سر زدن به آنها خالی از لطف نیست.
سایت نوین فروش یکی از بزرگترین سایت های فروشگاهی برای خرید اینترنتی در کشور است.
شما ابتدا کالای خود را سفارش میدهید و سپس با شما از طریق تلفن تماس گرفته میشود و پس از مشاوره ، در صورت موافقت ، محصول به آدرس شما ارسال می شود و شما پس از خرید محصول ، وجه آن را به مامور پست تحویل میدهید .
این سایت فروشگاهی در ستاد ساماندهی سایت های ایرانی ثبت شده است و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد..
شرکت سازندگان طرح و شبکه آراد سیستم فروش خود را با نام ارادو معرفی میکند. ارادو تنها یک "فروشگاه اینترنتی" نیست. بلکه دروازه جدیدی است به دنیای کسب و کار
شعار این شرکت:
مشتریان راضی بهترین مبلغان هر فروشگاهی هستند.این سایت فروشگاهی در ستاد ساماندهی سایت های ایرانی ثبت شده است و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.
3. فینال ای شاپ
خرید اینترنتی کتاب، فیلم، موسیقی، بازی، نرم افزار،پزشکی-بهداشتی ، محصولات خام ، اسباب بازی و ورزشی
سابقه ای درخشان در جشنواره های مخلتف
اولین و معتبر ترین فروشگاه خرید و فروش اینترنتی کالاهای دیجیتال
4/4/90
12:4 ص
شنیدم چو سوزاند آنجایتان سرنوشت!
بسی شکر بر، پیش آن کو نبشت!
...و بترسید از روزی که حس کنید جوانیتان تمام شد حال آنکه هنوز جوانید!
من خسته را چه شده است!؟
مغز من خسته را چه شده است!؟
مغز خسته ی مرا چه شده است؟
سال کنکور! درست به خاطر دارم!
همان سال که شیعیان بلاخره عید داشتند!
قبل از آن آخرین لذت بردن از ترانه ی "تابستونه فصل بازی و خنده!"
چه آهنگ تلخی! هشتاد و شش .. شش.. شش.. شش!
بعد از کنکور، همان مشتی نورپیام گاه دانش!
همان نظریه تفکیک جنسیت جنسیت تفکیک شده!
شروع ترم اول!
اول پرداخت شهریه!
باشه بعدا!؟
نخیر!! پیش.. پیش.. پیش!
من.. او.. قبح! اتاق حراست!
عجب مردهای پر ریشی! ریش.. ریش.. ریش!
آخر ترم اول!
قبل از امتحان!
چقدر خوانده ای؟ هیچ.. هیچ.. هیچ!
بعد از امتحان!
چه امتحان سختی! فش.. فش.. فش!
بعد از مشروطی!
عوضی بهم نمره نداد! ..کش ..کش ..کش!
چند سال بعد!
ترم چندی؟ یازده؟
چقدر کشش میدی! کش.. کش.. کش!
سوار بر ماشین
چه آهنگ تلخی! "چار سال بیا دسته جمی هدر شو تو دانشگاه!"
21/3/90
7:36 ع
مردی سراسیمه با چاقویی که به خون آغشته بود به سمت میدان مرکزی شهر دوید و فریاد می زد:
مردم گوش کنید!
خداوند ترسیده است!
وقتی توجه مردم را ازآن خود دید ادامه داد:
من چاقو زیر گردن فرزندم گذاشتم و فریاد زدم خداوندا اگر نمیترسی نزدیک بیا و این چاقو را از دستم بگیر وگرنه فرزندم را خواهم کشت! سه بار فریاد زدم و هر سه بار جز زوزه ی باد چیزی نشنیدم. چشمانم رابستم و چاقو را در گلوی فرزندم فروکردم، آی چاقو تیز بود و گردن کوچک فرزندم را پاره کردم خون از خرخره اش فواره میزد و روی زمین دست و پا می زد تا هرچه زودتر جان دهد.
در تمام این مدت خداوند حتی یک بار هم جلو نیامد؛ هیچ مگفت، و مرا ازآن کار منع نکرد؛ من شک ندارم خداوند از من ترسیده بود و از بیم کشته شدن دم نمیزد!
ناگهان نگهبانان سوار بر اسبهایشان از دور نمایان شدند که با قدرت تمام به سمت او می تاختند
مرد با دیدن آنها نوک چاقو را روی سینه ی خود گذاشت و روی به آسمان کرد و فریاد زد:
خداوندا امروز به چشم خود دیدم از یک انسان که چاقو به دست دارد می ترسی
من بنده ی چنین خدای ترسویی نیستم
و سپس چاقو را در سینه ی خود فرو کرد .
جمعیت فریاد زنان به سمت او دویدند؛ زنان تنها جیغ زدند و از آن مکان دورتر ایستادند
سربازان رسیدند و جسد او را با خود بردند.
پیرمردی به سمت خون آغشته شده به خاک خیره ماند و آرام، طوری که تنها خودش بفهمد گفت:
حق با خداوند بود که به تو نزدیک نشد
8/3/90
5:5 ص
اصلا نمی دانستم قرار است روزی ساعت 5 بامداد یک روز بهاری در اتاقی تاریک روبه رویه کامپیوتری که همزمان با تولد این وبلاگ خریدم بنشینم و به این فکر کنم برای جشن پنجاه هزارمین بازدید وبلاگ متروکه عزیزمان چند خط بنویسم
اصلا قرار نیست این نقطه ی پایان باشد
یا حتی نقطه آغاز
یا حتی نقطه ی عطف
و هرچیز مسخره نمادین دیگر
این فقط مطلبی است برای پنجاه هزار بار بازدید از این وبلاگ که حاصل تلاش دوستانی بود که اکنون خود برای خود کسی شده اند و دیگر حتی یادشان نمی آید روزنه ای هم هست
اما می دانم این روزنه هست
و بعد من هم حتی هست
و شمارش ها اضافه می شود
شاید روزی به میلیون برسد و بکنندش وب سایت روزنه
شاید روزی پنجاه هزار بازدید داشته باشد و از سر و رویش لینک تبلیغاتی آویز شود
شاید سیاسی شود روزی
جناح چپ بگیرد و راستی ها را بکوبد و راستی شود و چپی ها را...
شاید روزی ورزشی شود و از فینال جام باشگاهها بنویسد
شاید روزی اجتماعی شود و از اعتیاد بنویسد
شاید متروک بماند و همین روزی هفتاد نفر به او سر بزنند
اما همینقدر خوشحالم که از دوران به هدر رفته ی تحصیلم در دانشگاه همین یک دهنه وبلاگ به یادگار مانده است
بدون هیچ تشریفاتی... ممنون دوستان!
پیام رسان
